آنچه باستان شناسان در مورد مجسمه های زنانه ، الهه ها و باروری اشتباه کرده اند



نوع نگاه جامعه مدرن به هنر می تواند با نحوه تصور آن کاملاً متفاوت باشد.

نوع نگاه جامعه مدرن به هنر می تواند با نحوه تصور آن کاملاً متفاوت باشد. (آدام ویلسون از طریق Unsplash /)

در زیر نمونه ای از آن اقتباس شده است چهار شهر گمشده: تاریخ مخفی عصر شهر توسط آنالی نیوویتز. بخشی از چهار شهر گمشده توسط Annalee Newitz ، منتشر شده توسط WW Norton & Company. چاپ مجدد با مجوز. کلیه حقوق محفوظ است

گاهی زن برهنه زن برهنه نیست.

همه چیز از اوایل دهه 1960 آغاز شد ، زمانی که جیمز ملارت باستان شناس انگلیسی اولین اروپایی بود که مجوز حفاری چاتالهویک ، یک شهر باستانی در آناتولی امروزی ترکیه را دریافت کرد. در آن زمان ، مردم محلی برای مردم محلی به عنوان دو تپه زیبا شناخته می شدند که قله های علفی آنها هنوز برجستگی های ضعیف و زاویه دار دیواره های یک شهر باستانی را نشان می دهد. هنگامی که ملارت و تیم وی از آن بازدید کردند ، آنها با کشاورزان محلی که گاوآهن آنها سفال و سایر مصنوعات کشف شده که پیشنهاد می کند کار نوسنگی باشد ، صحبت کردند.

Melaart با هیجان و عدم اطمینان از انتظار ، در سال 1961 در عمق تپه شرقی سقوط کرد ، حدود 200 متر جنوب جایی که بنیانگذار افسانه ای و ملکه کارتاژ دیدو بود. در میان بسیاری از مصنوعات دیگر ، وی چندین مجسمه زن پیدا کرد. وی به ویژه تحت تأثیر یکی از آنها قرار گرفت که روی صندلی نشسته بود و دستانش را روی سر دو پلنگ گذاشته بود. او تصمیم گرفت که او باید بر تخت سلطنت باشد و برآمدگی انتزاعی مچ پا او یک کودک تازه متولد شده باشد. در کاوش های بعدی مشخص شد که این مجسمه از اتاقی کاملاً تزئین شده که وی آن را معبد می نامید ، تهیه شده است. بر اساس این شواهد کمیاب ، ملارت اعلام کرد که مردم کاتالوهویک یک مادرسالار هستند که الهه باروری را می پرستند.

این سو mis تعبیر فقط نتیجه تخیل بیش از حد فرد نیست. ملارت احتمالاً از انسان شناس فقید ویکتوریایی ، جیمز جورج فریزر ، نویسنده کتاب “شاخه طلایی” الهام گرفته شده است ، وی اظهار داشت که جوامع پیش از مسیحیت ممکن است الهه مادر را پرستش کرده باشند. رابرت گریوز ، دانشمند و شاعر کلاسیک ، بر اساس کارهای فریزر در دهه 1940 با کتابی بسیار محبوب به نام “الهه سفید” ، ادعا می کند که اسطوره های اروپایی و خاورمیانه از یک فرقه اولیه اختصاص یافته به یک الهه حاکم است که بر تولد ، عشق و مرگ حکمرانی می کند. کارهای گریوز مردم شناسان و عموم مردم را الکتریکی کرد. در نتیجه ، مردم نسل Melaart آماده دیدن تمدن های باستان از دریچه پرستش الهه بودند. تعداد اندکی از محققان تفسیر وی را زیر سوال برده اند. در همین حین ، مورخان مشهور شهرنشینی ، لوئیس مامفورد و جین جیکوبز به سرعت این ایده را پذیرفتند که سرانجام Melaart بقایای تمدنی را کشف کرد که در مدتی قبل از انکار قدرت زنان توسط انسانها شکوفا شده بود.

جلد چهار شهر گمشده توسط آنالی نیوویتز.

جلد چهار شهر گمشده توسط آنالی نیوویتز. (WW نورتون و شرکت /)

Melaart فراتر از ادعای فریزر و گریوز در مورد پرستش الهه ها است ، و حاکی از این است که Chatalhoyk یک پدرسالاری باستانی است که در آن زنان بر مردان حکومت می کردند. و این گفته مربوط به عقاید Melaart در مورد رابطه جنسی بود. چیز عجیبی در مورد چیزهای برهنه تحمیل کننده کشف شده وجود داشت: به نظر می رسید هیچ کدام از آنها دستگاه تناسلی ندارند. در عوض ، بدن آنها ضخیم و سالم بود و توسط حیوانات وحشی احاطه شده بود. آنها برخلاف مدلهای نرم و اروتیک بودند که در Playboy یک مهره مرکزی داشتند ، “مجله نجیب زاده” نمادی که ملارت در سالهای 1950 و 1960 با آن روبرو می شد. ملارت تصمیم گرفت که یک جامعه مردسالار هرگز چهره های زنانه مانند چهره هایی که پیدا کرده ایجاد نمی کند زیرا آنها به “انگیزه و میل مردانه” پاسخ نمی دهند. وی نتیجه گیری کرد که فقط مردسالاری می تواند چهره های غیر جنسی زنان برهنه ایجاد کند.

[Related: A female hunter’s remains hint at more fluid gender roles in the early Americas]

فرضیه عمدتا بی اساس ملارت با انتشار یافته های وی در مجله آمریکایی باستان شناسی ، همراه با چندین صفحه عکس فاخر ، ویروسی شد. دیلی تلگراف و ایلستریت لندن نیوز نیز مشتاقانه یافته های وی را پوشش می دهند. این سایت که قبلاً ناشناخته بود در آناتولی با کمک عکسهای نمایشی از “شهر گمشده” که ساکنان آن چنان عجیب بودند که زنان بر مردان حکومت می کردند ، به یک احساس محبوب تبدیل شده است! ادعای بی اساس ملارت برای پرستش الهه ها طی دهه ها ادامه داشته است. این اغلب تنها چیزی است که مردم در مورد Catalhauke می دانند. ایده تمدن الهه پرستی گمشده در مرکز ترکیه حتی جای خود را در میان باورهای دوران جدید و فیلم های الهام بخش در YouTube پیدا کرده است.

امروزه ، در جامعه باستان شناسی ، ایده های ملارت با بدبینی شدید پذیرفته می شوند. اگرچه او برای شناسایی Catalhuyk به عنوان یک منبع باستان شناسی غنی شایسته تقدیر فراوان است ، اما تفسیرهای وی از فرهنگ وی با بسیاری از شواهدی که محققان از دهه 1980 به این سو یافته اند ، مغایرت دارد.

این مجسمه ها احتمالاً نه فقط در پرستش ، بلکه در زندگی روزمره نقش داشته اند.

این مجسمه ها احتمالاً نه فقط در پرستش ، بلکه در زندگی روزمره نقش داشته اند. (پروژه تحقیقاتی Çatalhöyük /)

اگر Catalhoyuk پدرسالار الهه پرست نبود ، پس چگونه باید این چهره های زن را تفسیر کنیم؟ لین مسکل ، باستان شناس استنفورد که مجسمه های Catalhoyk را در این سایت مورد تجزیه و تحلیل قرار داد ، معتقد است که Melaart و معاصرانش بخشی از آنها را سوinter تعبیر کردند زیرا آنها با بررسی سایت به طور کلی زمینه فراهم نبوده اند. اکنون که اطلاعات مربوط به 25 سال حفاری مداوم به دست ما رسیده است ، معلوم می شود که این چهره های زن داستان پیچیده تری را روایت می کنند. اول از همه ، زنان و چهره های انسان معمولاً تعداد کمی از چهره ها را در مقایسه با حیوانات و اعضای بدن نشان می دهند. به عنوان مثال ، در خانه Dido ، كارولین ناكامورا باستان شناس 141 مجسمه را شمرد كه 54 مورد از آنها مجسمه های حیوانات است ، در حالی كه فقط 5 قلعه کاملاً انسانی است. 23 قسمت دیگر از قسمتهای بدن انسان مانند دستها است. سایر خانه های شهر نسبت مشابهی را نشان می دهند ، حیوانات بسیار محبوب تر از انواع مختلف مردم هستند. اگر هر نوع نمادی این جامعه را تحت تأثیر قرار دهد ، احتمال دارد که یک پلنگ باشد تا یک زن.

نکته دیگری که ملارت در اهمیت پیکره های زنانه اشتباه کرد نحوه استفاده از آنها در زندگی روزمره بود. آنها به سرعت از خشت محلی تشکیل شده ، در معرض آفتاب پخته شده یا کمی پخته می شوند ، آنها ظاهراً در قفسه قرار نگرفته اند تا مورد تحسین و پرستش قرار گیرند. این مجسمه ها فرسوده و شکسته از دست زدن به طور مکرر ، به نظر می رسد که در جیب یا کیف حمل شده اند. باستان شناسان معمولاً آنها را در انبوهی از زباله ها پیدا می کنند یا بین دیوارهای دو ساختمان گیر کرده اند. بعضی اوقات ، مانند استخوان های یادگاری و پوسته های خانه دیدو ، آنها را در کف زمین دفن می کنند. دشوار است تصور کنید که مردم با چنین عبادات عبادتی بی احتیاطی رفتار می کنند ، آنها را به جای قرار دادن با احترام در دیوار پرتاب می کنند ، راهی است که آنها جمجمه اجداد خود را ساخته اند.

مسکل معتقد است که این چهره ها ممکن است در حوزه خاصی از “دین” عمل نکرده باشند. . . بلکه بیشتر در تمرین و مذاکره از زندگی روزمره است. مردم Dido ممکن است تصوری از دین نداشته باشند ، همانطور که ما آن را می شناسیم ، و بنابراین “الهه باروری” را نمی پرستیدند. در عوض ، Dido ممکن است فعالیتهای معنوی روزانه کوچکی شبیه به آنچه ما می بینیم انجام داده است. جایی که ارواح در همه چیز زندگی می کنند ، نه در تعداد انگشت شماری از خدایان قدرتمند.

شاید از این مجسمه ها تقدیر نشده باشد ، اما عمل ایجاد آنها یک آیین جادویی بوده است. به دنبال راهنمایی یا شانس ، دیدو به سرعت یکی از خاک رس را به مزرعه ای که در آن گندم برداشت کرد ، تشکیل داد. پس از خشک شدن ، او می تواند از آن در مراسمی استفاده کند تا قدرت او را تخلیه کند. وی سپس شکل خاک رس را به همراه ضایعات غذایی دیروز از پشت بام خود انداخت. اگر افراد در talatalhöyük از چهره های زنانه به این روش استفاده می کردند ، روشن است که چرا مردم آنها را اینقدر دور انداختند. ساختن آنها مهمتر از حفظ آنها بود.

[Related: Egypt is reclaiming its mummies and its past]

احتمال دیگر این است که این ارقام نشان دهنده بزرگان محترم روستا هستند ، زنانی که به سنی رسیده اند که دیدو هنگام مرگ خود داشته است. مسکل اشاره می کند که هیچ دو رقمی دقیقاً شبیه هم نیستند و بیشتر آنها پستان و شکم آویزان دارند که بیشتر از سن و باروری سن را نشان می دهد. شاید وقتی دیدو و همسایگانش این ارقام را می سازند ، آنها به قدرت نیاکان خاص زن متوسل می شوند ، نه به یک قدرت جادویی انتزاعی. برخی فعالیت ها یا رویدادها در فرهنگ دیدو ممکن است به کمک یک زن قدرتمند نیاز داشته باشد. با این حال این عمل ، پدرسالاری را فرض نمی کند. ما می دانیم که جمجمه های گچ بری شده انسان در Chatalhoyk احترام گذاشته شده و از یک دست به دست دیگر منتقل شده است ، تقریباً به تعداد مساوی از زنان و مردان آمده است. به نظر نمی رسد که یک جنس از جنس دیگر برخوردار باشد ، حداقل اگر نحوه حفظ جمجمه را در نظر بگیریم.

رزماری جویس ، باستان شناس دانشگاه برکلی ، که انقلابی در این زمینه با فعالیت های خود در زمینه جنسیت در جوامع اولیه ایجاد کرد ، معتقد است که ما نمی توانیم مطمئن باشیم که چهره های زن به عنوان یک گروه به نمایندگی از زنان دیده می شوند. او نوشت:

حتی یک رقم با جزئیات فراوان ، که امروز به ما اجازه می دهد بگوییم “این یک تصویر از یک زن است” ، در ابتدا می تواند به عنوان یک تصویر از یک فرد خاص ، زنده یا مرده ، یا به عنوان تجسم یک مفهوم انتزاعی شناخته شود – به عنوان بازنمایی آزادی به عنوان زن – یا حتی به عنوان نمایندگی از گروهی از افراد ، مانند بزرگان یا جوانان ، با ویژگی های خاصی متحد می شوند که امروزه هنگام تقسیم تصاویر صفات جنسی که برای هویت مدرن بسیار مهم هستند ، از آنها چشم پوشی می کنیم. “

جویس اشاره می کند که به راحتی می توان درک مدرن ما از جنسیت را بر روی مردمان باستان ارائه داد – این بدان معناست که ما همیشه به دنبال راه هایی هستیم که یک جنس بر جنس دیگر تسلط یابد. این دقیقاً همان کاری است که ملارت انجام داد. در عوض ، ما باید این امکان را داشته باشیم كه مردم كاتالهاك جهان اجتماعی خود را با استفاده از مقوله های دیگر ، از جمله پیر و جوان ، كشاورزان و ابزارسازان ، حیوانات وحشی و خانگی یا حیوانات انسانی و غیر انسانی ، تقسیم كنند.


منبع: khabar-reza.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*