خوشبختی و قلب اولین سفر ماهیگیری یک دختر



حتی در نخستین مراحل زندگی ماهیگیری ، دختر نویسنده از قبل طبیعی به نظر می رسد.

حتی در نخستین مراحل زندگی ماهیگیری ، دختر نویسنده از قبل طبیعی به نظر می رسد. (جاناتان کلاین /)

این داستان در اصل در میدان و جریان.

ما در حالی که مادرم عشق من به ماهیگیری را به یاد می آورد ، پشت میز غذاخوری می نشینیم و وقتی این کار شروع شد ، گویی اولین ماهی خود را چند دقیقه پیش صید کردم. او می گوید: “من زمانی را به یاد نمی آورم که شما میله ماهیگیری در دست نداشته باشید.” “اولین خاطرات مربوط به ایندیانا است ، همیشه از ایندیانا.” مادربزرگ من خانه ای در دریاچه ایندیانا دارد که ما در آن برای تعطیلات بوده ایم. “شما همه چیز و همه چیزهایی را که ما در طبیعت به شما معرفی کردیم دوست داشتید. ما قبلاً پیش مادربزرگ بودیم زیرا هر سه وقت زیادی را با هم می گذراندیم. “

لذت ناب کلمات او را می شنوم. می توانم دوباره پنج ساله به قایق برگردم. برای مادرم ، این یک لحظه ارزشمند است – و لحظه ای که به عنوان یک بزرگسال امیدوارم از فرزندانم تقلید کنم.

اما اگر حافظه خوب آنگونه نماند چه می کنید؟ من در مورد لذت از تماشای قلاب کودک و جنگیدن با اولین ماهی خود فقط برای لحظه ای صحبت نمی کنم که پس از بیرون آمدن ماهی با اشک تمام شود. در عوض ، به جای لذت مادرم از خاطره ای که او تا آخر عمر حفظ کرد ، وقتی به سمت همان دریاچه در ایندیانا قدم می زدم که در آنجا ماهیگیری را با دختر دو ساله ام جیگی روی میله ماهیگیری یاد گرفتم ، با احتمال درد قلبی روبرو شدم. در دست او ، و برادرش میلو ، درست پشت سر ما است.

آیا این لحظه ای خواهد بود که روزی با محبت به عقب نگاه می کنم؟ یا این خاطره ای دردناک از زندگی ربوده شده خواهد بود؟

پیمایش در سیستم نگهداری از خانواده

سفر پرستاری ما از سه سال پیش آغاز شد. من و همسرم پس از هفت سال گیجی از سوی پزشکان و مکمل ها و آزمایش های مسخره ، به یک جلسه اطلاعاتی درباره برنامه Foster-to-Adopt در کالیفرنیا رفتیم. ما با اسناد و مدارک شروع کردیم تا والدین تربیتی شویم. ما نمی توانستیم بفهمیم چه چیزی در انتظار ما است فقط کمی بعد.

هنگامی که شما به عنوان یک والد نامزد ثبت نام می کنید ، این امر با لذت والدین شدن همراه می شود – پدر و مادری با هر قصد فرزندآوری – فقط برای داشتن یک تماس سرد و بی تفاوت که کودک شما ، آنچه شما بلافاصله مقید کرده اید و عاشق آن شده اید ، خواهد شد. از مراقبت شما گرفته شود گاهی اوقات 6000 مایل ، همانطور که برای اولین فرزند ما ، پارکر اتفاق افتاد. دیگران در حالی که کودک هنوز در آغوش شما است ، هنگامی که آنها را تکان می دهید و خودتان را به خواب می کشید ، اشک روی گونه های آنها می بارد ، مانند اتفاقی که برای تئو افتاد. و دیگران ، مانند جیجی ، که تحت مراقبت ما قرار گرفت ، مدتها مدتی پس از برکناری ، بازگشت و بازگشت به وضعیت قانونی بدون نتیجه نهایی که ما یک سال بعد از برادر تازه متولد شده او میلو پذیرای مراقبتهای خود شدیم.

چیزی نیست که شما را برای فرزندخواندگی آماده کند. همانطور که وقتی والدین می شوید چیزی برای آماده سازی وجود ندارد. حتما امتحان کنید کتاب و مقاله بخوانید با دیگر شرکت کنندگان در این فرایند صحبت کنید. شما به مددکاران اجتماعی خود متکی هستید ، که در اعتقاد خود به اینکه همه چیز خورشید و گل سرخ است ثابت قدم باقی می مانند. قطار به اندازه سقوط در دامنه کوه نیست – مملو از بوته های خاردار و سنگ های تیز. شاید یک طناب وجود داشته باشد که مانع سقوط شما شود. شاید نه.

و این همان چیزی است که باعث می شود این لحظه ، برای اولین بار ، تصمیم بگیرم جیگی را برای ماهیگیری بگیرم – در همان مکانی که یاد گرفتم چگونه خودم را بگیرم ، نه کمتر – بسیار دردناک است. آیا برای زنده ماندن در روز مجبورم این خاطره را سرکوب کنم؟ آیا هر وقت به اینجا برمی گردم از رفتن پیش دخترم پشیمان خواهم شد؟ آیا تصمیم من بسیاری از خاطرات خوبی را که با این مکان مرتبط می کنم تحت الشعاع قرار خواهد داد؟

اولین ماهی کودک

عصایم را در لبه آب رها می کنم ، سپس یک راش را روی خط چوب عصای گیگی ریسمان می کنم و کمی جوش شبانه قلاب را تغذیه می کنم. او بی گناه می گوید: “اوه بچه کرم.” طعم گناه از درونم می گذرد.

به او می گویم: “بیایید پرتاب کنیم!”

او به طور غریزی گرز را می گیرد و شروع به تابیدن می کند. در حالی که قلاب نزدیک صورت برادرش و من می چرخد ​​، پشت درپوش پنهان می شوم. میله را می گیرم و جیگی را در آغوش می گیرم و به او نشان می دهم که چگونه ضمانت را باز کند ، خط بکشد و پرتاب کند. او یک بازیگر کوتاه می سازد ، اما بعد ، ما اینجا به دنبال تارپون نخواهیم رفت. مناظر ما بسیار کوچکتر است – آبششهای آبی ، احمقها و سوف ، اولین کار حرفه ای برای مبتدیان. و ما خوش شانس هستیم. تقریباً بلافاصله ، بیور شروع به گفتن می کند ، همانطور که جیگی می گوید: “بونگ ، بونگینگ”.

جیگی با دقت رسیدگی می کند

جیگی با دقت رسیدگی می کند (جاناتان کلاین /)

میله در هر دو دست است ، بنابراین قلاب را کنار هم قرار می دهیم. با این وجود پرتاب کردن ، کمی مبارزه است. برداشتن دسته در جهت عقربه های ساعت برای کودک دو ساله ای که در زندگی خود هرگز ماهیگیری نکرده کاملاً طبیعی نیست. جیگی قبل از اینکه سرانجام گفت: “تو ، بابا” ، خرخره و پیشانی خود را چروک کرد و به من چوب دستی داد تا ماهی را ببندم.

ماهی ها را فرود می آورم و آنها را در آغوش می گیرم. نور کاملاً به پوسته های ماهی خورشید برخورد می کند و صورت کوچک و خندان جیگی را منعکس می کند. این رنگ های طلایی ، نارنجی و سبز را کنترل می کند. در حالی که بند می کشم و آماده می شوم آن را به جیگی تحویل دهم ، مدام تعجب می کنم ، آیا این یک خاطره خوب باقی خواهد ماند؟

من و همسرم قبل از زمان حضور در خانه مادربزرگم در دریاچه در ایندیانا درخواست جیجی و میلو را داده بودیم. هفته ها گذشت و چیزی به ما تحویل داده نشد. پس از سالها دادخواهی ، مسائل حقوقی ، خدمات اتحاد مجدد و دیدار مجدد پنج روزه با خانواده بیولوژیکی وی – خانواده ای که پس از شرایط خطرناک تحت مراقبت ما به پایان رسید – ما دوباره در رحمت دولت بودیم. نزدیک خط پایان ، نزدیک بچه هایی که برای همیشه ما هستند ، نزدیک به اینکه هرگز احساس ناتوانی ، افسردگی و انتقام جویی در برابر دنیا نکنیم ، تا یک بار دیگر آنچه برابر با یک کابوس زنده است را تجربه کنیم ، اما هنوز نه روشن کنید که چه آینده ای در انتظار است.

جیگی ماهی را مطالعه کرد ، انگشتانش را روی رنگهایش دوید ، باله ها را لمس کرد و به چشمانش نگاه کرد ، می دیدم که او فهمیده بود که ماهی زنده است ، نه یک اسباب بازی ، بلکه چیزی است که باید با دقت رسیدگی شود. من ممکن است سرمایه گذاری زیادی در این شرایط داشته باشم ، اما به نظر می رسید او با این ماهی رابطه برقرار می کند و اینکه چگونه این ماهی به دست او رسیده است.

لحظه ای ماهی را می گیرم و به میلو فرصتی می دهم تا آن را بررسی کند. سپس جیجی به من برگشت و گفت: “خداحافظ ، ماهی. به مادرت برگرد و با این کار ماهی را دوباره در دستان او قرار دادم ، او به آرامی آن را در دریاچه رها کرد و هنگام شنا خداحافظی کرد.

دیگر ترس ندارد

مادرم در پایان خاطره خود هنگام شروع شکار به من می گوید: “من ماهیگیری را به همین اندازه دوست داشتم.” “بسیار جالب بود که شما و جیگی و میلو را در اینجا در ایندیانا مشاهده می کنیم که همان کاری را انجام می دهیم که با هم انجام داده ایم.”

سه هفته بعد ، یک ایمیل سه جمله ای دریافت می کردم: “ما سرانجام دستور پذیرفتن خانواده کلاین را گرفتیم. فرزندخواندگی در 28 سپتامبر 2020 به پایان رسید. آخر هفته خوبی داشته باشید. “دیگر هیچ چیز. بدون تبریک ، بدون سرگرمی ، فقط سه جمله. اما آرامش وجود داشت.

وقتی با جیجی روی بکسل از تپه به سمت دریاچه رفتم – وقتی او را قلاب کردم و به او آموختم چگونه از پس آن برآید و به او کمک کردم تا این اولین ماهی را بچرخاند – او قبلاً مال ما بود. این بدان معناست که خاطره ای که ما ایجاد کردیم ، خاطره ای که از خیانت به من خیلی ترسیده بودم ، یک خاطره خوش باقی خواهد ماند. خاطره ای که مانند خاطره ای که مادرم از من دارد ، برای همیشه گرامی خواهم داشت. خاطره ای که می توانم از روزی که دخترم پرسید ، “بابا ، اولین بار کی من را برای ماهیگیری بردی؟”

نمی توانم صبر کنم تا به او بگویم.


منبع: khabar-reza.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*